ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه
1%
  • 0/10

ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها که طرفداران را ناامید کردند!

پیروزی با استفاده از "قدرت دوستی"!

ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها که طرفداران را ناامید کردند! ۰ 7 ساعت قبل مقالات جانبی انیمه کپی لینک

ما در ادامه این مطلب، به معرفی و بررسی ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها می‌پردازیم که بینندگان را با احساسی از ناامیدی و سردرگمی مواجه کردند.

برای بسیاری از طرفداران انیمه، صحنه‌های اکشن پرزرق و برق و پر از هیجان، اولین چیزی بود که آن‌ها را جذب این دنیای رنگارنگ کرد. داستان‌های عمیق و شخصیت‌های به یاد ماندنی شاید باعث شده باشند که به دیدن انیمه‌ها ادامه دهند، اما بدون شک، صحنه‌های نبرد نفس‌گیر و خیره‌کننده هستند که در نگاه اول توجه بیشتر افراد را به خود جلب می‌کنند. حتی طرفداران قدیمی و باتجربه‌ی انیمه نیز هنوز هم عاشق تماشای یک نبرد جذاب و پرکشش هستند؛ صحنه‌هایی که با حرکات سریع، استراتژی‌های هوشمندانه و لحظات احساسی، بینندگان را کاملاً مجذوب خود می‌کنند.

اما وقتی یک نبرد بالقوه عالی به نتیجه‌ای ناامیدکننده ختم شود، احساس ناامیدی در بینندگان دوچندان می‌شود. گاهی اوقات، صحنه‌های نبرد به اندازه‌ای که برای طرفداران مهم است، برای استودیوی سازنده حائز اهمیت نیست که همین باعث ساخت ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها می‌شود. دلیل آن هم می تواند این باشد که شاید زمان یا بودجه کافی برای خلق یک نبرد به یاد ماندنی صرف نشده و یا شاید تمرکز اصلی روی بخش‌های دیگری از داستان بوده است. در موارد دیگر، مشکل از انیمیشن ضعیف یا اجرای نادرست است که باعث می‌شود حتی یک نبرد مهم و سرنوشت‌ساز نیز به صحنه‌ای خسته‌کننده و بی‌روح تبدیل شود. در چنین مواقعی، تماشاگران مجبور می‌شوند به جای لذت بردن از هیجان و زیبایی یک نبرد، با بی‌حوصلگی آن را تا انتها دنبال کنند.  

بینندگان با اشتیاق و انتظار زیادی به تماشای یک نبرد مهم می‌نشینند، اما در پایان با احساسی از ناامیدی و سردرگمی مواجه می‌شوند. این ناامیدی نه تنها به دلیل از دست رفتن فرصت دیدن یک نبرد عالی است، بلکه به این دلیل است که طرفداران می‌دانند این نبرد می‌توانست پتانسیل بسیار بیشتری داشته باشد. در دنیای انیمه، جایی که صحنه‌های نبرد اغلب به عنوان نقطه اوج داستان شناخته می‌شوند، چنین ناامیدی‌هایی می‌تواند تأثیر عمیقی بر تجربه کلی تماشاگران بگذارد. بر همین اساس، ما نیز در ادامه این مطلب، به معرفی و بررسی ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها می‌پردازیم.

Kenpachi & Byakuya vs. Yammy – Bleach

گاهی اوقات، آشکار شدن قدرت واقعی یک شخصیت در آخرین لحظات می‌تواند بسیار جذاب باشد، اما داستان یامی در Bleach این انتظار را برآورده نکرد. یامی، در ابتدا به عنوان دهمین عضو از نظر قدرت معرفی شد و به نظر می‌رسید جایگاه چندان مهمی نداشته باشد. اما نزدیک به پایان آرک، آشکار شد که او با استفاده از Resurrecion از رتبه‌ی دهم به صفر اسپادا ارتقا می‌یابد. این لحظه می‌توانست یک نقطه‌ی اوج هیجان‌انگیز باشد، چون یک تهدید جدید و خطرناک وارد صحنه می‌شد. اما متأسفانه، اجرای این ایده بسیار ضعیف بود.

یامی قدرت واقعی خود را در مقابل کنپاچی و بایاکویا آشکار کرد، دو شخصیتی که تقریباً شکست‌ناپذیر بودند. هر دوی آن‌ها از قدرتمندترین اعضای گوتای ۱۳ بودند، یعنی یامی از همان ابتدا شانسی برای پیروزی نداشت. حتی این موضوع می‌توانست جالب باشد، اما بیشتر نبرد آن‌ها در انیمه به تصویر کشیده نشد. وقتی یامی دوباره روی صفحه ظاهر شد، از قبل شکست خورده بود. این نبرد می‌توانست به یاد ماندنی باشد، اما به دلیل اجرای ضعیف، تبدیل به یک فرصت از دست رفته شد و طرفداران را ناامید کرد.

Sakura vs. Ino – Naruto

یکی دیگر از ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها، نبرد ساکورا و اینو بود. نبردهای دوره‌ی چونین آخرین فرصتی بود که طرفداران ناروتو می‌توانستند همه‌ی شخصیت‌ها را در حال مبارزه ببینند. یکی از این نبردها، صحنه‌ی نبرد ساکورا در مقابل اینو بود، دو نینجای زن جوان که رقابتی کوچک بر سر ساسوکه داشتند. این رقابت می‌توانست به یک نبرد جذاب تبدیل شود، اما نتیجه‌ی آن ناامیدکننده بود.

شروع نبرد چندان بد نبود؛ هر دو کارکتر با سطح برابری از تایجوتسو با یکدیگر به مبارزه پرداختند. اما وقتی اینو از تکنیک Mind Body Switch استفاده کرد، همه‌چیز تغییر کرد. او قصد داشت ساکورا را وادار به تسلیم کند، اما با این حال، “ساکورای درونی” اینو را بیرون راند. در این زمان، به جای آنکه این لحظه به مرحله‌ی بعدی نبرد منجر شود، هر دو از هوش رفتند و نبرد با پایانی خسته‌کننده به اتمام رسید. این پایان نه تنها انتظارات طرفداران را برآورده نکرد، بلکه فرصت یک نبرد به یاد ماندنی را نیز از بین برد.

Garou vs. Metal Bat – One Punch Man

وان پانچ من یکی از محبوب‌ترین انیمه‌های دهه ۲۰۱۰ بود که فصل اول آن با انیمیشن خیره‌کننده و اکشن‌های نفس‌گیری طرفداران زیادی را به خود جذب کرد. اما وقتی فصل دوم در استودیوی دیگری ساخته شد، نگرانی‌های زیادی در بین طرفداران به وجود آمد. آن‌ها می‌ترسیدند که کیفیت انیمیشن مانند قبل نباشد و متأسفانه، نبردهایی مانند نبرد گارو در مقابل متال بت، دلیل این ترس‌ها و نگرانی‌ها را تأیید کردند.

گارو به عنوان یک شخصیت قدرتمند و ترسناک معرفی شده بود و مبارزه‌اش با متال بت می‌توانست یکی از نقاط قوت داستان باشد. اما انیمه به جای نمایش حرکات سریع و پویا، به نشان دادن خطوط سرعت و جلوه‌های ساده متکی شد. در بسیاری از صحنه‌ها، شخصیت‌ها به سختی حرکت می‌کردند و این باعث شد که نبرد به جای اینکه هیجان‌انگیز باشد، خسته‌کننده به نظر برسد. برای طرفداران قدیمی که به کیفیت بالای فصل اول عادت کرده بودند، این تغییرات ناامیدکننده بود و فصل دوم نتوانست انتظارات آن‌ها را برآورده کند. این موضوع نشان داد که حفظ کیفیت انیمیشن چقدر می‌تواند در موفقیت یک انیمه تأثیرگذار باشد.

Makoto vs. Mitsurugi & Sophia – Tsukimichi: Moonlit Fantasy

انیمه Tsukimichi: Moonlit یکی از انیمه‌های ایسکای جذاب و متفاوت در سال‌های اخیر است، اما یک نقطه ضعف بزرگ دارد: شخصیت اصلی آن، ماکوتو، هرگز در نبردها به چالش کشیده نمی‌شود. سطح قدرت ماکوتو به عنوان یکی از قدرتمندترین قهرمان‌های ایسکای، همیشه از سطح دشمنانش بالاتر است؛ انگار که قبل از هر مبارزه، تمام قدرت‌های ممکن را به دست آورده است.

در پایان فصل اول، ماکوتو در نبردی با دو تا از قوی‌ترین دشمنان داستان، میتسوروگی و سوفیا، قرار می‌گیرد. او بدون هیچ هشداری به میدان نبرد پرتاب می‌شود و دشمنان حتی موفق می‌شوند دو انگشت او را قطع کنند. اما با وجود تعداد بیشتر دشمنان، ماکوتو به راحتی بر آن‌ها غلبه می‌کند. اگرچه انیمیشن نبرد بسیار خیره‌کننده است، اما این که قهرمان داستان هرگز مجبور نمی‌شود برای پیروزی تلاش کند، خسته‌کننده است. حتی نبرد او در فصل دوم مقابل سوفیا نیز بسیار ناامییدکننده است، چون بیشتر شبیه یک پیروزی یک‌طرفه و بدون تنش می‌باشد. این موضوع باعث می‌شود که طرفداران احساس کنند ماکوتو هیچگاه در خطر واقعی قرار نمی‌گیرد.

Future Trunks vs. Perfect Cell – Dragon Ball Z

یکی دیگر از ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها، نبرد Future Trunks و Perfect Cell بود. وقتی Vegeta به Cell گفت که Trunks به اندازه‌ی او قدرتمند است، بسیاری از طرفداران هیجان‌زده شدند تا ببینند Trunks چه کاری از دستش برمی‌آید. Vegeta از Semi-Perfect Cell به مراتب قوی‌تر بود، اما با اجازه دادن به Cell برای رسیدن به فرم کاملش، شانس پیروزی را از دست داد. با این حال، وقتی Vegeta شکست خورد، Trunks نشان داد که یک برگ برنده دارد: او در واقع از پدرش قوی‌تر است.

Trunks با ورود جذابی که در داستان داشت، طرفداران زیادی را مجذوب خود کرد. حالا به نظر می‌رسید زمان آن فرا رسیده بود که در نبرد با Perfect Cell بدرخشد. اما با وجود تمام قدرت‌اش، Trunks نتوانست با سرعت Cell هماهنگ شود، زیرا فرم بزرگ‌تر و عضلانی‌ترش او را کند کرده بود. در ادامه، Cell نسخه‌ی خودش از این فرم را به نمایش گذاشت و ثابت کرد که اگر می‌خواست، می‌توانست قدرت را به جای سرعت انتخاب کند، اما به اندازه‌ی کافی باهوش بود که اشتباهات Trunks را تکرار نکند.

Lemillion vs. Overhaul – My Hero Academia

با توجه به شخصیت قهرمانانه و قدرت خارق‌العاده‌ی کویرک Lemillion، بسیاری از طرفداران My Hero Academia معتقدند که او حتی می‌توانست شخصیت اصلی بهتری نسبت به Deku باشد. به همین دلیل، جای تعجب نیست که برخی از طرفداران از نبرد او با Overhaul ناامید شدند. کوتاه بودن این نبرد در مانگا مورد انتقاد قرار گرفت، اما حتی نسخه‌ی گسترش‌یافته‌ی آن در انیمه نیز نتوانست انتظارات را برآورده کند.

پس از اینکه Lemillion نتوانست Eri را از چنگال Overhaul نجات دهد، تصمیم گرفت همه‌چیز را به خطر بیندازد تا او را آزاد کند. این لحظه‌ای بود که می‌توانست بسیار حماسی و به یاد ماندنی باشد، اما نبرد واقعی با Overhaul بسیار کوتاه و پر از تصاویر ثابت و بدون حرکت بود. به علاوه، این آخرین صحنه‌ی Lemillion با قدرت‌هایش برای مدتی طولانی بود و این باعث شد بسیاری از طرفداران احساس کنند که این نبرد می‌توانست بسیار بهتر و طولانی‌تر باشد تا فداکاری او واقعاً ارزشش را داشته باشد.

God Serena vs. Acnologia – Fairy Tail

یکی دیگر از ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها، نبرد God Serena و Acnologia بود. هر چیزی که به ده جادوگر مقدس فیوره مربوط می‌شود، به نوعی ناامیدکننده است. آن‌ها قرار بود قوی‌ترین جادوگران دنیا باشند، اما هر بار که ظاهر می‌شدند، به شکلی خجالت‌آور از کسی شکست می‌خوردند. این موضوع در نبرد گاد سرناقوی‌ترین عضو ده جادوگر مقدس، با آکنولوژیااژدهای سیاه و شرور اصلی Fairy Tail، بیش از هرجای دیگر آشکار است.

گاد سرنا تا آخرین آرک سریال حتی نامش هم برده نشده بود، اما در اولین ظهورش، چهار عضو دیگر ده جادوگر مقدس را به راحتی شکست داد. او استاد هشت سبک مختلف اژدهاکُشی معرفی شد و قرار بود به یک تهدید بزرگ برای جادوگران Fairy Tail تبدیل شود. اما وقتی مقابل آکنولوژیا قرار گرفت، تنها با یک حمله شکست خورد. حتی فرصتی برای جبران این شکست وجود نداشت، چون سرنا بر اثر جراحاتش مرد و بعدها فقط به عنوان سایه‌ای از خودش بازگردانده شد.

Meliodias vs. Escanor – The Seven Deadly Sins

هفت گناه کبیره (Seven Deadly Sins) یکی از آن انیمه‌هایی است که می‌توانست بسیار خاص باشد، اما متأسفانه به مرور زمان از جذابیت ابتدایی‌اش فاصله گرفت. این سریال با یک شروع قوی و شخصیت‌های جذاب توانست طرفداران زیادی را به خود جلب کند، اما فصل‌های بعدی با مشکلاتی از قبیل طراحی‌ ناهماهنگ شخصیت‌ها و انیمیشن‌ ضعیف روبه‌رو شد. یکی از واضح‌ترین مثال‌های این افت کیفیت، نبرد ملیوداس و اسکانور بود.

نبرد ملیوداس و اسکانور در مانگا به عنوان یکی از پرطرفدارترین و پرحاشیه‌ترین نبردهای داستان شناخته شده بود که طرفداران بسیاری مشتاقانه منتظر دیدن آن در انیمه بودند. اما انیمه نتوانست انتظارات بینندگان را برآورده کند. دیالوگ‌ها بسیار عالی جای داده شده بودند و لحظه‌ی پیروزی اسکانور پس از تبدیل شدن به The One نیز همچنان رضایت‌بخش بود، اما اجرای نبرد به اندازه‌ی کافی تاثیرگذار و هیجان‌انگیز نبود. این موضوع نه تنها برای طرفداران سریال، بلکه برای کسانی که عاشق نبردهای حماسی در انیمه‌ها هستند نیز، بسیار ناامیدکننده تلقی شد. این نبرد می‌توانست یکی از به یاد ماندنی‌ترین لحظات انیمه باشد، اما در نهایت به یک فرصت از دست رفته تبدیل شد و باعث شد بسیاری از طرفداران احساس کنند که این انیمه می‌توانست بسیار بیشتر از این‌ها بدرخشد.

Maka vs. Kishin – Soul Eater

یکی دیگر از ضعیف ترین صحنه های نبرد در انیمه ها، نبرد ماکا و کیشین بود. انیمه Soul Eater یکی از آن انیمه‌های شونن بود که در دهه ۲۰۰۰ توانست با سبک هنری خاص و شخصیت‌های منحصر به فرد، طرفداران زیادی را مجذوب خود کند. این سریال، به سرعت در حال تبدیل شدن به یک اثر ماندگار بود، اما متأسفانه، انیمه قبل از پایان مانگا به اتمام رسید و طرفداران را با یک پایان غیرمنتظره و ساخته‌ی استودیو ناامید کرد. این پایان نه تنها انتظارات طرفداران را برآورده نکرد، بلکه برای بسیاری، خسته‌کننده تلقی شد.

در نبرد نهایی ماکا علیه کیشین، ماکا با یک مشت نهایی که با انرژی شجاعت شارژ شده بود، دشمن خود را شکست داد. برای برخی از طرفداران، این پایان بیشتر شبیه یک راه‌حل ساده و کلیشه‌ای بود؛ پیروزی با استفاده از “قدرت دوستی”! این نبرد به اندازه‌‌ای که باید و شاید هیجان‌انگیز نبود، به خصوص پس از همه‌ی انتظاراتی که در بینندگان خود به وجود آورده بود. اما چیزی که این نبرد را واقعاً ناامیدکننده می‌کند، این است که این نبرد، نبرد پایانی کل سریال بود. به همین خاطر، این مبارزه به جای اینکه در میانه‌های داستان اتفاق بیفتد و به فراموشی سپرده شود، آخرین چیزی است که طرفداران از سریال می‌توانند به یاد بیاورند. این پایان نه تنها به جایگاه سریال به عنوان یک اثر ماندگار لطمه زد، بلکه باعث شد بسیاری از طرفداران حس کنند که Soul Eater می‌توانست بسیار بیشتر از این‌ها بدرخشد.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید
guest

0 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
View all comments